روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
مقدمه 80
عبهر العاشقين ( فارسى )
نگارستان مستان ازل را * چو بينى از نگارستان نگاريم . ( از تحفهء العرفان ورق 110 الف - 110 ب ) . يوسف مصرى كه دست از عشق تو ببريدهاند * شاهد عصرى كه عشقت را بجان بخريدهاند نرگس رعنات ، جانا ! در بساتين قدم * شاهدان ذو الجلالى در ازل ورزيدهاند چون رخ زيباى تو ديدند عشاق جهان * از براى وصلت از هر دو جهان ببريدهاند عاشقان خورشيد عزت در رخ تو يافتند * الحق آن خورشيد در روى تو شاهد ديدهاند مفلسان دهرپيما از براى روى تو * هر زمان درياى خون از ديدهها بيميدهاند « 1 » سالكان انس و خلوت در مجالسهاى « 2 » وصل * از فراق رويت ، اى جان ! دم بدم برسيدهاند بالغان عقل در بازار اسرار بقاء * از كمال شوق رويت همچو من شوريدهاند صد هزاران خلعت حسن و جلال از وصف او * هر زمان از دست رضوان ازل پوشيدهاند .
--> ( 1 ) - چنين است در اصل . ( 2 ) - جمع بستن جمع عربى بسياق فارسى . رك . قاعدههاى جمع در زبان فارسى . م . معين . تهران 1331 ص 36 - 38 .